تبليغاتX
راز کیمیا

راز کیمیا

 

همسفر خوب زندگی

جاده ها بی تو

آسفالت سیاهی است ریخته بر خاک

اما وقتی تو می آیی

جاده ها فریاد رسیدن

امید رهایی

شکوه آزادی هستند

جان جاده در پاهای توست

وقتی تو می آیی

جاده فریاد رهایی می شود

شاعر: مجید سلمانی

 

۱۳ آبان 

جاده ها را سبز خواهیم کرد

و فریاد رهایی سر خواهیم داد

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 آبان1388ساعت 16:11  توسط کیمیا  | 

 

شوق دیدار کسی

که نمی دانم کیست

در دل من

می دهد پرواز چشمان مرا

در دل شب

همچو شب بو

گلی است

احساسم

که به بوی رخ آن کس

که نمی دانم کیست

کرده آواره دلم را

که تویی

شاید

آن کس که نمی دانم کیست

                                                     شاعر: مجید سلمانی

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 14:9  توسط کیمیا  | 

 

صلای آشنایی باز

از گلدسته برمی خاست...

طنین میشد به گوش شهر

برای بت پرستان زهر میشد ، زهر !

اذان میشد ،

برای مادران داغدار آرام جان میشد

برای گشنگان یک لقمه نان میشد

برای بت پرستان لیک ، کابوس شبان میشد

و با آوای گیرایش

نوازش های  شور انگیز بر سیمای دف میکرد

سلحشوران میهن را به صف میکرد

چنین آورد پیغام رهایی را:

سلحشوران !

در این آوار نکبت بار

جوانان وطن را مار دوشان تن به تن بردند

ماران سر به سر خوردند

شما را دیگر اکنون فرض باشد با صلای آشنا خواندن

امان از درد بی درمان انسان بودن و ماندن

سلحشوران چنین گفتند:

میخوانیم ، میخوانیم...

به پای عهد و پیمان سراسر سبز میمانیم

صلای آشنا، ای بانگ آزادی

ز نو شوری به ما دادی

دمت گرم و وجودت پایدار اکنون

سلحشوران شدند آماده ی این کارزار اکنون

تن و جانشان برای خاک میهن شد نثار اکنون

صلای آشنا برخاست دیگر بار:

سلحشوران !

شوید آماده ی پیکار

گذشته کار این اهریمنان از کار

گرفته روحشان زنگار

به پا خیزید مردانه

بر اندازید بت ها را ز بت خانه

زنید آوای مستانه

صلای آشنا حقا که خوش خواندی

ستم لرزان و ویران است

سلحشوران میهن را تو فهماندی

که فردا قدس ، ایران است

منبع: رضا داد / موج سبز آزادی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 22 شهریور1388ساعت 14:55  توسط کیمیا  | 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 شهریور1388ساعت 11:21  توسط کیمیا  | 

حكومت مذهبي رژيمي است كه در آن به جاي رجال سياسي، رجال مذهبي (روحاني) مقامات سياسي و دولتي را اشغال مي كنند و به عبارت ديگر حكومت مذهبي يعني حكومت روحانيون بر ملت.

آثار طبيعي چنين حكومتي يكي استبداد است، زيرا روحاني خود را جانشين خدا و مجري اوامر او در زمين مي داند و در چنين صورتي مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او ندارند.

يك زعيم روحاني خود را بخودي خود زعيم مي داند، به اعتبار اينكه روحاني است و عالم دين، نه به اعتبار رأي و نظر و تصويب جمهور مردم؛ بنابراين يك حاكم غير مسؤول است و اين مادر استبداد و ديكتاتوري فردي است و چون خود را سايه و نماينده خدا مي داند، بر جان و مال و ناموس همه مسلط است و در هيچ گونه ستم و تجاوزي ترديد به خود راه نمي دهد بلكه رضاي خدا را در آن مي پندارد. گذشته از آن، براي مخالف، براي پيروان مذاهب ديگر، حتي حق حيات نيز قائل نيست.

آنها را مغضوب خدا، گمراه، نجس و دشمن راه دين و حق مي شمارد و هر گونه ظلمي را نسبت به آنان عدل خدايي تلقي مي كند.

دکتر علی شریعتی- مجموعه آثار

+ نوشته شده در  چهارشنبه 21 مرداد1388ساعت 13:19  توسط کیمیا  | 

 

طراح : علي راد

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 9:41  توسط کیمیا  | 

 

عکس زیر ضربه باتومی است که حامیان دولت ا.ن روز پنج شنبه ۱۸ تیر به طور وحشیانه به مردم حمله کرده و هر کسی رو که جلو راهشان بود می زدند.

که متاسفانه به بازوی دست راست من هم برخورد کرد

 

 

 

 زنده باد جنبش سبز

+ نوشته شده در  یکشنبه 21 تیر1388ساعت 21:28  توسط کیمیا  | 

 

گفتگوی  شادروان دکتر مصدق با آندره بریسو، خبرنگار فرانسوی در 15 ژوئیه 1951

مصدق به من گفت: در مورد ملی کردن نفت رودرروی انگلیسی ها قرار گرفته است و گفتگویش با هریمن، رئیس جمهور آمریکا و جنگ سازمان های جاسوسی علیه ایران را پیش کشید.

پس از لحظاتی افزود: من پیر شده ام. فکر نمیکنم به سن هشتاد برسم (در آن زمان 71 ساله بود و 87 سال عمر کرد). شاید هرگز نتوانم به آنچه برای کشورم آرزو میکنم جامه عمل بپوشانم ولی مطمئنم دیگران خواهند آمد، که پس از من این کار ها را به انجام خواهند رسانید. آنها امپریالیست ها و شوروی ها را بیرون خواهند کرد. شاه را یا از بین میبرند و یا اخراج میکنند. او با این که نرم خوست، آرزوی بزرگش این است که جای کورش را بگیرد و همه کاره مملکت شود. فکر نمیکنم حزب توده قادر به گرفتن و حفظ قدرت باشد. همینطور ارتش را توانا برای بر خاستن و بر پایی یک نظام دیکتاتوری نمی بینم. امیدوارم سر کرده های شیعه قصد جدی برای ورود به عرصه سیاست نداشته باشند. اگر چنین شود، ایران در آستانه وضعیت فاجعه آمیزی قرار خواهد گرفت که در بدوآن همسایگان ایران (عراق، سوریه و اردن) را در حالت جنگی با ما قرار میدهد. من واقعا از این تشکیلات مذهبی هراس دارم. درست است که ما مسلمان هستیم، ولی در واقع عرب نیستیم و رودرروی سنی ها قرار داریم. بدین ترتیب تشکیلات آخوند های شیعه با آن سلسله مراتب و امکانات اگر به قدرت دست یابد، ما در داخل مواجه با انقلابی خونین خواهیم شد و در خارج باید نتایج جهاد علیه عراق و اردن و سوریه را تحمل کنیم.. فکر نمیکنم مصر و حتا اسرائیل مداخله کنند. به هر حال اگر این فرض آخری تحقق پیدا کند، یک آیت اللهی وارد عرصه میشود و نهضتی مالامال از نفرت علیه غرب و حتا ضد یهود و در دشمنی با عرب های سنی راه خواهد انداخت و ای بسا که خیابان ها جای جسد و خون خواهد شد.

 منبع: بالاترین

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 14 تیر1388ساعت 13:10  توسط کیمیا  | 

تعريف جهان سوم از قول پروفسور حسابي

از قول ايشان نقل شده است : روزی در آخر ساعت درس، یکي از دانشجویانم كه
دانشجوي دوره دكترا و اهل نروژ بود از من پرسيد : 

استاد! شما که از
جهان سوم می آیید، جهان سوم کجاست؟
فقط چند دقیقه به آخر کلاس مانده بود، من در جواب مطلبی را فی البداهه
گفتم که روز به روز بیشتر به آن اعتقاد پیدا می کنم. به آن دانشجو گفتم


جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانه اش خراب می شود

و هر کس که بخواهد خانه اش آباد باشد، باید در تخریب مملکتش بکوشد

 

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 13:52  توسط کیمیا  | 

پیروزی بزرگ سبزها

 ابراهيم نبوي

ما بی شماریم، این همان رازی بود

 که وقتی گفتیمش حتی خودمان هم باور
 نمی کردیم. حتی نمی توانستیم تصور
 کنیم که این " ما " تا کجا بزرگ و تا
 کجا بی پایان است.

امروز بعد از چند ماه، این " ما" چنان تنومند و بلند
 قامت و استوار شده است که حالا
 دیگر خبر اول جهان است.

ما بر تصویر کریهی که احمدی نژاد از ایران و
ایرانیان ساخته بود، پیروز شدیم.
امروز همه جهان باور کرده است که
 احمدی نژاد هیچ ربطی به ایران
 ندارد، که " ما " چنان کردیم که جهان
 امروز می داند مردم ایران با شجاعت
 و دلیری رای به احمدی نژاد نداده و

 با تمام وجودش پای انتخاب خود
ایستاده است. امروز تمام جهان
 تصویر مقاومت تهران است در مقابل

دیکتاتوری و استبداد.

داستان شهامت و درایت و صلح خواهی یک ملت.

ما پیروز شدیم.

 ما پیروز شدیم، چون توانستیم چهره
ایران را از ایران احمدی نژاد به
 ایران مردمی مصمم برای احقاق حقوق
مدنی خود تبدیل کنیم. امروز چهره
 ایران در جهان دیگر چهره مرد
 دروغگوی تندرویی نیست که جنگ می خواهد،

بلکه چهره زیبای پسران و دخترانی هستند

که آزادی می خواهند
و می خواهند خواسته شان را به
متقلبان و دروغگویان تحمیل کنند.

ما پیروز شدیم، چون توانستیم یک

انتخابات را به یک جنبش تبدیل
کنیم، رنگ زیبای سبز را به نماد
انتخاباتی تبدیل کنیم و شب های شاد
خرداد 88 را به مردم ایران هدیه کنیم.

مردم در آن شب ها خیابان هایی
را که سالها بود از دست داده
 بودند، دوباره به دست آوردند، در
آن خیابانها زنجیر سبزی بستند،
خیابان را از سیاهی به سبزی بدل
کردند، آواز خواندند و طنز را به
خیابان بردند.

مردمی که عادت کرده بودند در خیابان جدی و اخمو باشند،
شهر به شهر خندیدند.

ما جنبش سبز را
ساختیم و این جنبش حالا دیگر به
زور تانک و هلیکوپتر هم به خانه نمی رود.

ما پیروز شدیم، چون توانستیم در

انتخاباتی پرشکوه حاضر شویم و به

لایق ترین کسی که در میان نامزدها
بود رای بدهیم.

ما لکنت و تردید و دودلی موسوی را از او گرفتیم و به
 او نشان دادیم که اگر از حقوق مردم
 دفاع کند ما هم از او حمایت می کنیم.

ما به او شجاعت بخشیدیم و از او اعتماد گرفتیم.

ما در انتخابات پیروز شدیم.

شدت این پیروزی چنان

بود که آنان مجبور شدند با تقلبی
آشکار، قطع کلیه ارتباطات، با
کودتای نظامی خودشان را پیروز
نشان دهند. اما ما با قدرت و به دور
از خشونت همانطور که گفته بودیم بر
سر حرف مان ماندیم.

ما پیروز شدیم، چرا که توانستیم

یک رهبر یکدل و یکرنگ را به رهبران
اصلاح طلب دیگر اضافه کنیم و بحران
رهبری را که در سالهای اخیر جنبش
اصلاحات را دچار سردرگمی کرده
 بود، حل کنیم.

یافتن موسوی و نشاندن او بر شانه های ملتی که در

کنار اوست، پیروزی بزرگ ما بود.

ما پیروز شدیم، چون موفق شدیم

برای نخستین بار پس از سالها مردمی
همدل و همراه بسازیم، مردمی که با
شهامتی بی نظیر و نظمی حیرت آور
راهپیمایی چند میلیون نفری سکوت
را در مقابل چشمان ایرانیان و
جهانیان برگزار کردند.

ما توانستیم در میان دهها هزار مامور
ضد شورش بدون کوچکترین تندروی و
خشونت طلبی خواست مان را بگوئیم و
بر آن تاکید کنیم. ما برای همیشه

پیروز شدیم، چون دیگر گفتن اینکه

" مردم ایران شجاعت و پایداری ندارند" یک داستان قدیمی است.

جنبش سبز شجاعت گمشده همه ماها را به ما

بازگرداند. حنجره های گرفته ما
بازشد و شب ها آسمان تهران و سراسر
ایران طنین الله اکبر و مرگ بر
دیکتاتور گرفت. طنینی که هر روز
قوی تر می شود.

----------------------------------------------------

التماس دعا

+ نوشته شده در  یکشنبه 7 تیر1388ساعت 10:35  توسط کیمیا  | 

( همچنان سبز مي مانيم )

آغاز ِ عشق

در طريق عاشقي از ابتدا                                حق قدم برداشت ما در انتها

خالق عشق است و خود عاشق ترين                  بهر اين معنا بود لايق ترين

ذات ِ يزدان بيكران بي انتها                            او بُوَد در عاشقي بي ادعا

در حقيقت عشق از او آمد پديد                        عاشقي كامل تر از او كَس نديد

ما همه معشوق ِ خالق از ازل                           اولين موجود ِ عاشق در عمل

عاشقي را از خدا آموختيم                              بَهرِ دلدارِ مجازي سوختيم

ما همه معشوق هاي بي وفا                            ناسي و پيمان شكن ، پُر ادعا

عاشقِ خود برده ايم از يادها                          دل سپرده بر نسيم و بادها

محوِ ظاهر گشته ايم و قال ها                          غافل از باطن شديم و حال ها

جز خدا دلدارِ ديگر يافتيم                              آشيان در جاي ديگر ساختيم

يك دل و صد دلبر اهريمني                            صد رقيب و مانع نشكستني

عشق روحاني فروغ جان و دل                       ما ولي مشغول بر اين آب و گل

ارتباط ِ عاشقي يكسويه نيست                        عشق در قاموس حق اينگونه نيست

دل به حق بايد سپرد و زنده داشت                   جام دل از عشق حق آكنده داشت

در نهايت دل بر او بايد سپرد                         هر كه دلدارش خدا شد او نَمرد

عشق اسبابي براي وصل ما                          وحدت معشوق و عاشق اصل ما

                                                                                                شاعر: محمدكرمائي-مرآت

 

+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 16:21  توسط کیمیا  | 

 

در انتظار ۲۲ خرداد

 

غم مخور، ايّام هجران رو به‌پايان مي‌رود‌

‌اين خماري از سر ما مي‌گساران مي‌رود‌ ‌

پرده را از روي ماه خويش، بالا مي‌زند‌

‌غمزه را سر مي‌دهد، غم از دل و جان مي‌رود‌ ‌

بلبل اندر شاخسار گل هويدا مي‌شود

‌زاغ با صد شرمساري از گلستان مي‌رود‌ ‌

محفل از نور رخ او نورافشان مي‌شود

‌هر چه غير از ذكر يار، از ياد رندان مي‌رود‌‌ ‌

ابرها از نور خورشيد رخش پنهان شوند

‌پرده از رخسار آن سرو خرامان مي‌رود‌ ‌

وعده ديدار نزديك است، ياران مژده باد

روز وصلش مي‌رسد، ايّام هجران مي‌رود‌

 

+ نوشته شده در  شنبه 16 خرداد1388ساعت 15:42  توسط کیمیا  | 

 

امشب تمام حوصله ام را

در يك كلام كوچك

در  " تو "

خلاصه كردم:

اي كاش مي شد

يك بار

تنها همین

یک بار

تكرار مي شدي !

تكرار ...

                         مرحوم قیصر امین پور

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 خرداد1388ساعت 9:21  توسط کیمیا  | 

 

( تا ۲۲ خرداد همه باهم سبز ِ سبزيم )


دیشب دوباره

گویا خودم را خواب دیدم :

در آسمان پر کشیدم

و لابه لای ابرها پرواز می کردم

و صبح چون از جا پریدم

در رختخوابم

یک مشت پر دیدم

یک مشت پر ، گرم و پراكنده

پايين بالش

در رختخواب من نفس زد

 

آن گاه با  خميازه اي  ناباورانه

بر شانه هاي خسته ام دستي كشيدم

بر شانه هايم

انگار جاي خالي چيزي ...

چيزي شبيه بال

احساس مي كردم!

                                              مرحوم قيصر امين پور

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 11 خرداد1388ساعت 15:21  توسط کیمیا  | 

(تا ۲۲ خرداد همه سبزیم)

------------------------------------------------------------------------------------------------------

با تو ام

ای لنگر تسکین !

ای تکان های دل !

ای آرامش ساحل !

با توام

ای نور !

ای منشور !

ای تمام طیف های آفتابی !

ای کبود ارغوانی !

ای بنفشابی !

با توام ای شور  ای دلشوره ی شیرین !

با توام

ای شادی غمگین !

با توام

ای غم !

غم مبهم !

ای نمی دانم !

هر چه هستی باش !

اما کاش ...

نه ، جز اينم آرزويي نيست:

هر چه هستي باش !

                اما باش !

                                                 مرحوم قیصر امین پور

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 10 خرداد1388ساعت 16:19  توسط کیمیا  | 

 

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونان که بایدند

نه بایدها...

مثل همیشه آخر حرفم

و حرف آخرم را

با بغض می خورم

عمری است لبخندهای لاغر خود را

در دل ذخیره می کنم:

باشد برای روز مبادا !!!

اما در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

آن روز هرچه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند؟

شاید

امروز نیز روز مبادا باشد !

وقتی تو نیستی

نه هست های ما

چونان که بایدند

نه بایدها....

هر روز بی تو روز مباداست !

                                                    مرحوم قیصر امین پور

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 اردیبهشت1388ساعت 12:13  توسط کیمیا  | 

 

در رگ ها ، نور خواهم ریخت

و صدا خواهم در داد: اي سبدهاتان پر خواب !

سيب آوردم ، سيب سرخ خورشيد

هر چه دشنام ، از لب ها خواهم برچيد

هر چه ديوار ، از جا خواهم بر كند

رهزنان را خواهم گفت: كارواني آمد بارش لبخند ! ...

من گره خواهم زد، چشمان را با خورشيد ، دل ها را با عشق

سايه ها را با آب ، شاخه ها را با باد ...

خواهم آمد سر هر ديواري ، ميخكي خواهم كاشت ...

آشتي خواهم داد.

آشنا خواهم كرد.

راه خواهم رفت.

نور خواهم خورد.

دوست خواهم داشت.

                                                                سهراب سپهري

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 اردیبهشت1388ساعت 16:42  توسط کیمیا  | 

 

باد بهار مژده ي ديدار يار داد

شايد كه جان به مقدم باد بهار داد

بلبل به شاخ سرو در آواز دل فريب                    بر دل نويد سرو قد گلعذار داد

ساقي به جام باده ، در آن عشوه و دلال                    آرامشي به جان من بي قرار داد

       در بوستان عشق نشايد غمين نشست                    بايد كه جان به دست بُتي مي گسار داد

       شيرين زبان من گل بي خار بوستان                    جامي ز غم به خسرو ، فرهاد وار داد

تا روي دوست ديد دل جان گداز من

يك جان نداد در ره او ، صد هزار داد

                                                                       روح الله موسوي (امام خميني)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 اردیبهشت1388ساعت 13:55  توسط کیمیا  | 

 

امشب ای ماه به درد دل من تسکینی

آخر ای ماه تو همدرد من مسکینی

کاهش جان تو من دارم و من می دانم

که تو از دوری خورشید چه ها می بینی

تو هم ای بادیه پیمای محبت چون من

سر راحت ننهادی به سر بالینی

هر شب از حسرت ماهی من و یک دامن اشک

تو هم ای دامن مهتاب پر از پروینی

همه در چشمه مهتاب غم از دل شویند

امشب ای مه تو هم از طالع من غمگینی

من مگر طالع خود در تو توانم دیدن

که تو ام آینه بخت غبار آگینی

نی محزون مگر از تربت فرهاد دمید

که کند شکوه ز هجران لب شیرینی

تو چنین خانه کن و دل شکن ای باد خزان

گر خود انصاف کنی مستحق نفرینی

کی بر این کلبه طوفان زده سر خواهی زد؟

ای پرستو که پیام آور فروردینی

شهریارا اگر آیین محبت باشد

چه حیاتی و چه دنیای بهشت آیینی

                                                     شهریار

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 12:34  توسط کیمیا  | 

 

در ادامه مرا ببوس (۱)

------------------

ستاره مرد ، سپيده دم ، چو يك فرشته ما هم

نهاده ديده بر هم

ميان پرنيان غنوده بود

به آخرين نگاهش ، نگاه بي گناهش

سرود واپسين سروده بود

ديد كه من از اين پس دل در راهي (راه) ديگر دارم به راه ديگر شوري ديگر در سر دارم

ز صبح روشن بايد اكنون (از آن) دل بر دارم

كه عهد خونين با صبحي روشن تر دارم (آه)

به روي او نگاه من

نگاه او به راه من

فرشتگاه زيبا ، به ماتم دل ما

در آسمان هم آوا

ستاره مرد ، سپيده دم چو يك فرشته ما هم

نهاده ديده بر هم

ميان پرنيان غنوده بود

به آخرين نگاهش ، نگاه بي گناهش

سرود واپسين سروده بود

دختر زيبا ، همچون شبنم گل ها ، با برگ شقايق ها

بنشين بر بال باد سحر

دختر زيبا چشمان سيه بگشا با روي بهشت آسا

بنگر خندانم بار دگر

مرا ببوس ، مرا ببوس براي آخرين بار

تو را خدا نگه دار كه مي روم به سوي سرنوشت

بهار ما گذشته ، گذشته ها گذشته

منم به جستجوي سرنوشت

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 فروردین1388ساعت 19:1  توسط کیمیا  |